ميرزا محمد حيدر دوغلات
511
تاريخ رشيدى ( فارسي )
قرغيز گرفته فرستاد . خبر محقق شد كه در كنار ايسيغ « 1 » گول در دهنه بارس قاون غافل نشستهاند . از كاشغر ، ايسيغ گول يك ماهه راه است . آن روز به سرعت رفته نماز ديگر نزديك دهنه كه به حجره مشهور است نزول فرمودند . خان خود مع چند نفر معتبر رفته از دور سياهى خرگه و چراگاه ايشان را ديده آمد . بيت : « 2 » قرص خورشيد در سياهى رفت * يونس اندر دهان ماهى رفت تواچيان جار رسانيدند كه از ده كس چاركس جيبه 585 دار در قول 586 باشد و شش كس به چاپقون 587 رود و هر كس تهيه اسباب حرب و چاپقون مىكردند تا نيمى از شب گذشت . به طريق مولجار 588 و بودال متعاقب هم روان شدند . سپيده صبح صادق چون يسال آهن پوش شعله زدن گرفت و سلطان مشارق روز فتح علم خورشيد پيكر را بر سواد لشكر مغارب افراخته انهزام داد « 3 » و در هموارى آن صحارى يسال 589 آراسته شد و برقرار مقرر هيچ آفريده قدم از قدم پيش نمانده و هم آيه صُمٌّ بُكْمٌ 590 را فرو خوانده ايستادند . چون درنگى گذشت بر همه جانب احتياط را مرعى داشتند كه تمام لشكر به هم پيوسته است آنگاه از ته علم عالى يكبارگى آوازه نقاره و كوس و نفير و كرناى و صفير سواران برآمد . آنچه از سپاه به چايقون مقرر بود همه يكبارگى عنان محمل را اطلاق دادند . نظم : زمين شد غبار و برآمد به اوج * جهان گشت بحر و برآمد به موج ز گرد ستوران پر خشم و تاب * شد انباشته چشمه آفتاب درآمد فغان و برآمد خروش * برآمد غريو و درآمد به جوش « 4 » هرچه چايقونچى [ بود رفت ، آنچه به قول مانده بود منكوب شده در عقب چاپقونچى ] « 5 » روان شدند ، چون آفتاب به حد اشراق رسيد تكه كه برادر خواجه على
--> ( 1 ) . نگ : يسىّ . ( 2 ) . نگ : - بيت . ( 3 ) . نگ : - به طريق مولجار . . . انهزام داد . ( 4 ) . نگ : - نظم زمين . . . جوش . ( 5 ) . نب : - بود . . . چاپقونچى .